بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘شعر’

حسرت

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ بدون دیدگاه

فرصت ها را تباه می کنیم
دریغ می ورزیم،
از نشاندن لبخندی بر لبی.

بر محور غرور،
دوره می کنیم شب و روز
بی هیچ درنگی!

آنگاه که جریان حیات
به مرز زندگی و مرگ نزدیک می شود
حسرتی جاودانه خواهیم خورد
از نبود فرصتی دوباره!

بر محور غرور،
جاودانه،
می چرخیم.

جلیل فعال خواه
بهار سال ۱۳۹۳ – تهران

Categories: شعر Tags:

سکوت سرشار از ناگفته هاست!

۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ بدون دیدگاه

دلتنگی‌های آدمی را
باد ترانه‌ای می‌خواند،
رویاهایش را
آسمان پرستاره نادیده می‌گیرد،

و هر دانه برفی
به اشکی نریخته می‌ماند.

سکوت،
سرشار از سخنان ناگفته است؛
از حرکات ناکرده،
اعتراف به عشق‌های نهان
و شگفتی‌های بر زبان نیامده.

در این سکوت،
حقیقت ما نهفته است.
حقیقت تو
و من.

احمد شاملو

Categories: شعر Tags:

فصل دیگر

بی‌آن‌که دیده بیند،
در باغ
احساس می‌توان کرد
در طرح پیچ‌پیچ مخالفسرای باد
یأس موقرانۀ برگی که
بی‌شتاب
بر خاک می‌نشیند.

بر شیشه‌های پنجره

آشوب شبنم است.

ره بر نگاه نیست
تا با درون درآئی و در خویش بنگری.

با آفتاب و آتش
دیگر
گرمی و نور نیست،
تا هیمه خاک سرد بکاوی
در
رؤیای اخگری.

 

این فصل دیگری‌ست
که سرمایش
از درون
درک صریح زیبائی را
پیچیده می‌کند.

یادش به‌خیر پائیز
با آن
توفان رنگ و رنگ
که برپا
در دیده می‌کند!

هم برقرار منقل ارزیر آفتاب،

خاموش نیست کوره
چو دیسال:
خاموش
خود
منم!

مطلب از این قرار است:
چیزی فسرده است و نمی‌سوزد
امسال
در سینه
در تنم!

از مجموعۀ «شکفتن در مه» احمد شاملو

Categories: شعر Tags:

دیدار

دیدار

از پس کوچه هر صبح
در انتظار تو و نگاه تو
نگاه تو،
آزرم گلبرگ های نو شکفته ای است
که با سلام شبنمی باز می شود
سلام مرا
نگاه تو
چه عاشقانه طلب می کند

بازی روز و شب و
پلک تو و نگاه تو
چه بازی شیطنت آمیزی
که مرا باز می دهد فریب

چه عاشقانه
وقتی که تو با نگاه خود
باز هوس آتشی دگر بپا می کنی

جلیل فعال خواه
سلماس
بهار ۱۳۵۹

Categories: شعر Tags:

آخرین عشق

آخرین عشق

 

زیر نور ماه
می درخشد آب
قلب من آئینه مهتاب
آتش عشق درونم تیز
آه من سرد
غم به دل بسیار
اضطرابم بیش
عمگنانه می سرایم شعر خویش
بیت هایش حلقه تکرار
رازهای گفته یا نشنیده بسیار
غم فزاید دم بدم
در اندرونم

جلیل فعال خواه
تهران
زمستان ۱۳۶۵

Categories: شعر Tags:

نگاه

نگاه
به کجا می نگری؟
به چه می اندیشی؟
نازنین دل من
من به تو می نگرم
تو نگاهت پی چیست؟

آسمان غمگین است
و درختان،
همه در لحظه ادارک حیات اند هنوز

جنبشی در کار است
پنجره منتظر باران است
و گل شمعدانی

تهران شهر کتاب ابن سینا، شهرک غرب
دوربین موبایل
سال ۱۳۹۱

Categories: شعر, عکاسی Tags:

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند
گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود
گفتم که چرا مهر تو را ماه بگردید؟
گفتا که فلک بر من بد مهر به کین بود
گفتم که قرین بدت افکند بدین روز
گفتا که مرا بخت بد خویش قرین بود
گفتم که بسی جام تعب خوردی ازین پیش
گفتا که شفا در قدح باز پسین بود
گفتم که تو ای عمر مرا زود برفتی
گفتا که فلانی چه کنم عمر همین بود؟
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود
گفتا که مگر مصلحت وقت درین بود

شعر از حافظ

Categories: شعر Tags:

ز دست دیده و دل هردو فریاد

ز دست دیده و دل هردو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

 

بابا طاهر

Categories: شعر Tags:

در خواب من بیا

- در خواب من بیا -

 

به من نگاه کن،

مرا صدا بزن،

عاشقم باش،

خواهش می کنم

 

در خواب من بیا،

زیبا و سرفراز،

با قامتی بلند،

خواهش می کنم

 

1379-1-1

تهران

جلیل فعال خواه

Categories: شعر Tags:

کوچه خاطرات

کوچه خاطرات سلماس

کوچه خاطرات سلماس

 

- کوچه خاطرات -

 

با قامتی بلند

چادر به سر سپید

حکاکی بهار

گلبوته های سیب

 

در هرم آفتاب

مرداد ماه داغ

زان کوچه شباب

در عصر خاطره

ساعت دو بود یا که سه

جلوه نمودی و

زان کوچه رد شدی

 

آهنگی از رباب

پیچیده در فضا

ایمان من ز پور

آکنده در دلم

علمی کز آن

من در تحیرم

 

آیا شود که باز

بینم تو را در آن

عصر خوش

مرداد ماه داغ؟

آیا شود که تو

یکبار دیگری

زان کوچه بگذری؟

 

جلیل فعال خواه

تهران آبانماه ۱۳۸۶

Categories: شعر Tags:
IP Blocking Protection is enabled by IP Address Blocker from LionScripts.com.